گنج داشت و بابا

وقتی‌ آدم یکیو دوس نداره هرچقد هم که اون از دست آدم ناراحت، دلگیر یا علاف شده باشه، آدم کم غصه میخوره. وقتی‌ یکی‌ برات مهمه، حتا یه حرف کوچولو هم که میزنی فکر میکنی‌ دلش یه کوچولو گرفت یهو ته دلت خالی‌ می‌شه. سحر اومد اینجا کلی‌ گلایه کرد که چرا نیومدی نقّاشی، من ۳ هفته علاف تو شدم.. نمیدونم چجوری یهو جدی شدم گفتم کار داشتم وقت نشد.. از منی که اینهمه قبلا به احساسات همه اهمیّت میدادم یکم بعید بود.

دیشب یک خواب خوبی‌ دیدم. یه برج خیلی‌ بلند قدیمی بود، یه جا مث معبد. خیلی‌ بلند.. منو مامان و تهمینه تا بالاش میریم, من یه ذره مونده به بالاش، میمونم یه جایی‌ و خوابم میبره، توی خوابم یه پیری رو می‌بینم که بهم میگه برو زیر زمین معبد، اونجا یه گنجی هست، برش دار. یک دختری وقت خروج از در مقابل تو می‌‌ایسته که باید بگذری ازش. انگار اون پیر صاحب اونجا بوده که حالا مرده. من میرم زیرزمینش توی کلی‌ اتاق‌های تو در تو می‌گردم تا اینکه در کشوی یه کمد قدیمی‌ چوبی یه عالمه کوزه پیدا می‌کنم. توی کوزه‌ها یه چیزایی‌ هست که وسطش نگین داره و من حس می‌کنم گنجا هموناس. اون چیزا شبیه هستهٔ هلو یا بادام میمونه که روش نگینای خیلی‌ ظریف قرمز داره. یکم بعدش صدای خادم معبد میاد من هنوز نصف کوزه‌ها رو نگشتم ولی‌ یکم ترسیدم و رفتم بیرون. میدونم که اون گنج چیزیه که می‌شه باهاش مشکل بابا و خانواده رو حل کنم. بیرون در یه دختری ایستاده بود، من با اعتماد به نفس از کنارش گذشتم.

🙂 حس می‌کنم خواب خوبی‌ دیدم. توش گنج داشت و بابا داشت.

4 responses to “گنج داشت و بابا”

  1. khob chek mikonim bebinim mishe nazar ersal kard ye na!!!

    Like

  2. doostan fekr konm shoma baiad gmail tan ro roshan konid ta betoonid be rahati comment bezarid

    Like

  3. سلام طاهرهخوشحالم که خواب خوبی دیدیدلم برات تنگ شده حسابیفقط سه روز ازت بی خبر بودمماشالله چه پرکارآمیزوارانه!!! پست هات رو رد میکنیایشالله خوب باشی هر جا هستیضمنا اونی که گفتی بردار رو برداشتم عزیزمخیالت تخت

    Like

  4. اااااه تو چقدر خابای سخت میبینی!من تعبیر خاب بلد نیستم ولی انگار همه چی این خاب خوبه.شاید معنیش اینه که تو میتونی کاری رو بکنی که همیشه فکر میکردی وظیفته و دوست داری واسه خونوادت انجام بدی!اوووه وقتی آدم خودشو فرشته نجات بقیه میدونه… بازم به مسئولیت خودش اضافه میکنه!ولی شاید قرار بوده با این خاب برات دوباره یادآوری بشه که تو باید میرفتی!شیخ ایمان داشته باش که تو الان تو جای خودت هستی! اینقدر خودتو در این مورد اذیت نکن!

    Like

Leave a reply to Anonymous Cancel reply

Design a site like this with WordPress.com
Get started