-
درباره مرزهای نوشتن
یک مکالمه ای داشتم با خودم در این باره که تا چه حد باید بنویسم . چرا نوشتن برای من همیشه یک نقابی داره که اون خود واقعی ام رو می پوشونه و من رو یک درجه نرم تر، شوخ تر، آسون گیر تر و خوش بخت تر نشون میده. معمولا از دغدغه هایی که…
-
Interview days
زندگی در این چند روز شده مدام تاس انداختن و منتظر نتیجه شدن . رابطه ام با مگدا خیلی بهتر از قبل شده . یعنی یک جورایی دارم میشناسمش. انگار که این آدم رو باید با صبر و سکوت و زمان آروم آروم فهمید. چون هیجانی نیست. اشتیاق ارتباط برقرار کردن نداشت تا مدت خیلی…
-
اين روزهاي خوش رنگ
حياط خونه ما، كنار سطل اشغال ها !!!
-
I feel so thankful
۲- یک خبر کوتاه و عمیق و خوب . در دو ماه گذشته دو تا قرض تاریخی که گرفته بودم پرداخت شد . پول فروش یک زمین موروثی رو با چندین کلک و روایت و پنهان کاری با موفقیت دریافت کردیم ( باورم نمیشه روابط در ایران در این حد پیچیده اند) و به اضافه…
-
چس ناله های یک هیولا در مورد کار کردن
– حالا من انگار خیلی مگدلنا رو دوست دارم و از کنارش بودن لذت جهانی میبرم.. پاتریک (رییس ) دیروز عصر فرمان داد که هر دوی ما برای تیم یک شرکت زیر مجموعه رزومه بفرستیم چون اون ها در حال نیرو گرفتن اند.. ما چک کردیم اما در سایت اون شرکته خبری از اعلامیه کاری…
-
ديشب كلا ٥ ساعت خوابيدم، همش هم كابوس ديدم..
امروز صبح ساعت ٧:٤٥ پريدم از خواب ، مسواك زدم، بدون صبحانه پريدم رو دوچرخه به مقصد دندون پزشكي. من ادم خوش دندوني ام ! از سال دوم ليسانس كه رفتم درمانگاه شريف يه چسه دندونم رو پركرد تا همين پارسال كلا دندونام خوب و خوش بودن. پارسالم خوب و خوش بودن اما ژان اصرار…
-
ديشب خوب و ارومي كه بعد سالها خواهر بزرگتر بودن تجربه كردم
از ٢٠١٢ كه از امريكا برگشتم استار باكس نرفته بودم .. ديشب هم مجبور شدم چون کافه لازم بودم ..
-
هر روز عاشق تر هر روز شيرين تر !
بلاخره من کشف کردم چرا نمیشه برای من کامنت گذاشت! از الان به بعد باید بشه ژان ميره كنفرانس ، من تا اخر هفته تنهام ، تا وقتي به نبودنش فكر نمي كنم زندگي مون بديهي ترين امر ممكن در جهانه، وقتي تصور دوريش مياد جهان ناگهان بهم مي ريزه و من صداي پاهاي دلتنگي…
-
در مطب دكتر به قصد چك اپ سرماخوردگي و بي ساماني سر پر از افكار بيتاب پيراهن تابستاني به زورِ ژاكت و جوراب كلفت بر تن به تظاهر انكار پاييز و دل مثل دل پرنده تند و بي قرار اين روز ها دل من مثل بازار روز يك شهر ناشناخته مي ماند قبل از…
-
از اين روزا
١-احساس ميكنم زندگي ام در مسسر تازه اي قرار گرفته. رابطه ام با دنيا و بيشتر از همه با خودم مدام در تغييره. يك سري روز مدام ملتهب و بي قرارم و بعد از اروم شدن يهو خالي ميشم، انگار هيچ هيجاني نبوده ٢-رفتم و واكسن سرماخوردگي و سرخك سرخجه اريون زدم .. تو…