-
افيس جديد نوشته يا بس كنيد اين همه تغيير را
امروز همه اعضاي شركت ما اسباب كشي كردند! محل جديد يك ساختمان٥ طبقه است كه كل شركتمون تو برلين توش جا ميشه! گروه ما طبقه چهارمه و ميز من تو يك سالن بزرگ كه ميزها رو بصورت رديف و طبق استاندارد المان توش چيدند و بنابراين هر كس مقدار زيادي فضاي حركت داره. احساس امروزم…
-
درباره انگیزش
دیروز صبح رفتم دکتر رفیعی و واکسن سرما خوردگی زدم. امروز از صبح که بیدار شدم مریض ام. موندم خونه . وبلاگ خوندم . بلاگر های مورد علاقه ام رو گوگل کردم و بیشتر در موردشون دونستم. رد پای تربیت مذهبی اینه که آدم در همه چیز دنبال امام و پیغمبر میگرده. بلاگر ها هم…
-
سفر شگفت انگیز یونان
این پست رو اوایل ماه آگوست نوشتم اما نیاز بود ویرایش کنم.. امروز که اصلا حوصله کار کردن ندارم نشستم و عکس ها رو اضافه کردم . 01.08.2016کل ماجرا از دو هفته پیش ۴ شنبه شروع شد و تا دیشب ادامه داشت. سفری که قرار بود به مقصد ایران باشه اما قبل قطعی کردنش با…
-
براي اينكه وبلاگ ها اپديت نميشن مينويسم
نشسته ام تو مطب دكتر چند تا خانوم و اقاي ديگه هم نشستن، از كد لباسايي كه پوشيدن و صورتشون ميتونم حدس بزنم ايراني هستن يا نه، اقاي كنار دستي ام به نظر افغان مياد و خانوم كسل و گرمازده اي كه همراه همسرش سمت راست ام نشستن بي شك ايراني ان. امروز هوا خيلي…
-
كوله پشتي اي پر از انباشتگي
از خودم فرار ميكنم. وقتي فكر انباشته شده و احساس ذخيره شده دارم و يك عالمه اتفاق رو درست حسابي هضم نكردم. از خودم در ميرم. احتمالا هم كم خوابي دارم ، اخيرا ميرم يوگا. پيش يك خانوم هندي خيلي باتجربه. اون اخرش كه ذهنم رو بايد رها كنم شروع ميكنم تن تن اين هجم…
-
خانوم روسو
با اومدنمون به اين خونه با يك دسته گل لاله و يك كارت خوشامد اومد در خونه بعد چند روز ما رو دعوت كرد به مراسم دسته جمعي شناخت پرنده هاي محله ، كه يك اقاي زيست شناس برامون از حيات وحش برلين صحبت كرد و ما رو دور محله چرخوند.. محلمون تركيب فوقالعاده اي…
-
دل خوشي
پنجره اتاق خواب
-
از خاطرات جنگ
ژناتان اين هفته كنفرانسه، شب به رفتنش فكر كردم. دلتنگي ام گرفت. يك احساس دلي كه از تو سينه ميخواد بزنه بيرون چون جاش تو سينه تنگه. ده بار گفتم نرو.. خوشحال شد، يه چيزايي هم گفت تو اين مايه ها كه اخ جون از رفتنم ناراحتي ، منو دوس داري حتما!!! خر دل تنگيم…