-
خوب شدم
یعنی بهترم.. یه تشکر میخوام بنویسم اینجا.. از یه عالمه چیز و آدم. مرسی : )
-
:(
دل و دماغ نوشتن ندارم. یجوری همش احساس خلع میکنم. لعنت به این همه فاصله. به اینهمه دوری، به اینهمه تنهایی.. دومین روزه که با هیچ آدم غیر مجازی حرف نزدم. غیر یکی که اومده بود در اتاقم سوال میکرد کامپایلر سی پلاس پلاس من چیه.. امروز خیر سرم آمدم کار کنم، حکایت انگشت خدا…
-
تعطیلات نوروزی
برگشتم خونه، باورم نمیشه که هفتهٔ گذشته رو با اون بودم. یک عالمه اتفاق افتاد. فقط میتونم بگم من اونو این دفعه یه جور دیگه شناختم. یه جور بزرگ تر، مرد تر ، لجباز تر مست تر و عاشق تر. این مدت یک عالمه آدم که من نمیخوام سرم باهاشون شلوغ شه و دوست ندارم…
-
رابطه متوازن
براش تو آسمونها دست نیافتنی بمون. بیای زمین تو بغلش نمیفهمه، ولت میکنه!
-
هنوز کو تا عید
*مریم میدونم هستی. ازت بیخبرم.. خوبه هوا داره گرم میشه، کمتر تو اتاق سردت میشه.. خوبی؟ هنوز که تا دیر وقت میمونی آفیس.. سبزههات در اومدن؟ یکی داره از شریف میاد اینجا سپتامبر اپلای کرد برا ویزا تازه گرفت. فک کنم من با این آدم ماجرا خواهم داشت. سالی که نکوست از الانش پیداست! *امروز…
-
کندی
* یک روزایی بعد از خوردن صبحانه و وقتی کاملا آمده رفتن به سمت ایستگاه اتوبوسم یهو کند میشم. یعنی جلو آینه ۴۰ ثانیه بیشتر مکث میکنم. جورابمو الکی پیدا نمیکنم. شک میکنم کدوم کفشمو بپوشم، یجوری کند میشم.. (کل پروسه شاید ۲- ۲،۵ دقیقه طول بکشه..یعنی خیلی کم) بعد بخودم میام. میفهمم اتوبوس رفت.…
-
دلتنگی مستقل از دوری
چند دقیقه مونده نصف شب شه. گاهی شبا این موقع که میشه یهو میترسم.. غربتم میگیره. دلم برا مامان و خونه تنگ میشه، برا مامانی.. برا ساری.. برا زنجان. من نمیدونم آیا دوباره شهری برای من زنجان میشه؟ اون شهر مث مادر ازم مراقبت کرد. منو تو بغلش گرفت و از لحظات سخت عبور داد..…
-
هر ماه
هر دفعه یجور خودشو نشون میده.. یه دفعه با سر درد شدید و بی حوصلگی.. یه روز تمام تو تخت. یه دفعه سردرد ۳ روزه بدون تخت و یه روز دل درد. یه دفعه اختلالات گوارشی و گاهی هم تهوع ! یه دفعه درد نداری فقط یه مرگیت هست.. غر داری..نا امیدی..احساس حقارت میکنی. یه…
-
بسکه بدجنسی.. کلاس ماساژ برای یاد گیریه ماساژ دادنه نه برای دریافت ماساژ مخصوص خانوم ها هم هس!!! دیدی بسکه کرم ریختی
-
ناهار ایرانی
امروز موقع ناهار راجع به اینکه کی انار رو چجوری میخوره حرف زدیم.شیوهٔ محبوب هممون آب لمبو بود. (لهٔ کردن انار قبل شکافتن و بد هم مکیدنش!) من یادم هروقت اینکارو میکردم مامانم بهم میگفت حرومش میکنی، و بد هم من مجبور بودم یواشکی اینکارو کنم. همش هم عذاب وجدان داشتم که حروم میشه.. اما…