-
حس یواشی
مریم داره میره.. یه حس یواشی دارم. یجوری .. کاش منم تو کیفش جا میشدم. یجوری من هم میرفتم دیگه.. یجور یواشکی.. حس پرواز دارم همراش.. مریم یه بغل از طرف من ببر تهران به هوا و زمین بده.. تهران رو ببوس.. تهران رو بغل کن.. سلام برسون. بگو بچت دلش یه ذره شده برات..…
-
Fathers Day, 13 May
دیروز رو کلا با سوفیا و دوستاش گذروندم. دوست پسرش یه پسر بچس که تصادفا ۲ متر قدشه!! یعنی از اون بچههایی که برای همهچی یه ترنومنت ترتیب میدن و خودشونو میکشن که برنده بشن.. تو غذا خوردن، تو راه رفتن، تو حرف زدن.. آخر طنز بود. یه بازیهای مخصوصی با سوفیا داشت.. خدا بود..…
-
unvergessen
“-so what? it means you can change it? no one can, no one could, -I do not know how to trust , how to close my eyes and walk in foggy dark night, when nothing is visible, nothing is trustable. -so what ? you wanna solve it? who did? you want to be the first?…
-
افعال معکوس
اون اسمایلیهای جی میل رو اگه تقسیم کنیم، لبخندهای مسخرش مال منه، بوساش مشترک، غصه و اخم هاش مال تو. چقد غصش شبیه خودته .. اصلا از رو قیافه خودت ساختن. وقتی ادای آدمهای مصیبت زده رو در میاری و آویزون میکنی قیافتو.. من تصویر واضحی دارم از توی مسخره. ولی مطمئنم تو تصویری از…
-
پوست کلفت
خیلی زور داره آدم در بیست و خر سالگی امتحان داشته باشه و در همون سیستم دبیرستانش مونده باشه.. یعنی یه کتاب در یه شب. زورش اینجاس که دیگه الان که بچه نیستی خر بشی بگی اگه نخونم بد بخت میشم.. میدونی اگه نخونی هیچی نمیشه.. خب فک میکنن بلد نیستی .. مگه چیه؟!
-
عاقبت یک روز سرگردانی
اگه عظیمترین مصیبت بر زنها نازل بشه با خرید کردن بهتر میشن و احساس میکنن قادرن با این مصیبت کنار بیان.. باز امروز زمین خوردم.. دوییدم که به قطار برسم، کم تر از یه دقیقه وقت بود.. اگه من همینطور به زمین خوردنم ادامه بدم رو پام جای بدون لک و خونمردگی و.. باقی نمیمونه.…
-
خونه مامانی
دیشب خواب دیدم رفتم خونه مامانی. مامانی و آقاجون هم بودن. میدونستم که وقتی من برم هر دو میمیرن و دفعه آخر که میبینمشون. روز آخر، چند ساعت موند به حرکت یهو احساس غم شدید کردم، حس کردم که من به اندازه کافی خونه نبودام. به اندازه کافی پیش مامانی آقاجون نبودم. خیلی حس قوی…
-
کی این ماه مه تموم میشه؟
دیشب خواب دیدم ویزات اومده. خواب دیدم به چشمای من نگاه میکنی و میگی ۳ سال خیلی زیاده. آدم تغییر میکنه، من هیچ قولی بهت نمیدم. یه جوری خوابم واقعی بود که نگو. من هی باورم نمیشد.. حس میکنم خستهام ۲۰ روز دیگه این ماه تموم میشه. من خستهام از اینکه منتظرم. خستهام که دوست…
-
خون خدا
میدونستین چرا مردها اینقدر مهم هستن؟؟ چون خون خدا در رگهای مردها جریان داره. من فهمیدم که دوست تازه بزرگ، ورژن مذکره دوست دبیرستانم ف است. این ف از اون جهت خوب بود که اول با هم صمیمی شدیم بد من اخلاقاشو شناختم، و چه خوب که قبل شناختنش دوستش داشتم. وضعیت در مورد این…