-
نشانههای الهی
از نشانههای آدمهای چس کلاس این است که وقتی میخواهی بهشان محبت کنی هی قبول نمیکنند و نشان میدهند به محبت تو احتیاج ندارند.
-
کندی
چیزی خونده بودم از وبلاگ لاله، درباره نهان خانه. تفسیر خوبی کرده بود ازش. من موندم و حکایت آدمی که نمیتونست دوست بشه، مگه اینکه نهان خانه جانش رو به دوستش نشون بده، و بد مثل خر پشیمون بشه. و هی این کار رو تو زندگیش تکرار کنه. من الان یک عالمه حرف زدم. دوستای…
-
مرسی خودم
عمیقا در این کنج خلوت داره بهم خوش میگذره. تفاوتی هست بین شب وقتی مثل همیشه تمام مدتی که خونه هستی رو پای اینترنت میگزرونی با وقتی که کامپیوتر رو خاموش میکنی، چراغ رو خاموش میکنی، پنجره رو باز میکنی، میذاری هوای خنک مرطوب بیاد تو، بوی جنگل رو بیاره.. و میشینی توی پتو یک…
-
monday afternoon
الان یک بحث خوب با استاد داشتم. یک جاهایش خوب مثل همه بحثها نمیفهمیدم چی میگه، ولی تجربه نشون داده این مساله بعدن حل میشه چون الان دارم کارایی میکنم که روز اول هیچ هیچ نظری راجع بهش نداشتم. من دارم آروم آروم بزرگ میشم. دلم میخواد هر روز برم شنا، امروز کلاس ماساژ دارم…
-
sunday night
هوا گرمه، تا یه لحظه پنجره رو باز میکنم همه جا رو حشره میگیره.نصفه شبه و من تازه از حموم اومدم خیس تو حوله نشستم. چند وقت دلم میخواد بشینم با دل خوش بنویسم. وقتی آدم نمینویسه یا حالش خیلی خوبه یا خیلی بد. از اون روزی که قول دادم مسئولانه خودم رو شاد نگه…
-
از غوره تا حلوا
یک درخت انگور خواهم کاشت. برای تمرین صبر. شاید روزی از صبر زیاد شراب گیرم آمد. خانوم تاتایی میخواهد رها کند. و مثل یک آدم زنده زندگی کند. خانوم تاتایی میخواهد به طور مسئولانه یی خودش را شاد نگاه دارد. قول بدهد که دست از غر زدن به جان آحاد ملت بر دارد. مخصوصاً دوست…
-
اگه فلانی نبود
یه روزایی هست یکی بهت یه کمک بزرگی میکنه، بد تو بهش میگی اگه نبودی نمیدونستم چی کار میکردم.. یه روزیی تو خستهای.. گشنه یی.. میری خونه میبینی هم اتاقیت شام گرفته، یا پخته یا یهچیزی برا تو گذاشتن.. یه وقتایی بد مریض میشی .. یکی که حالا خیلی هم باهاش صمیمی نیستی هست که…
-
یک روز عصبانی کشدار انتها آروم
آرومم رفتم دکتر پوست، جواب ازمایشم رو گفت. هورمون مردونه زیاده! خودم که اینو میدونستم. من اصلا یه پارچه آقام برا خودم. بعدش گفت دارو نمیخواد ولی. دکترم رو دوست دارم آلمانیه و به زور انگلیسی حرف میزنه. حدس میزنم هم سنّ بابای سیامک باشه. آروم و خیلی مودبه. جدی هم هست. ساعت ۴.۵ صبح…
-
یوری کنشت
من اصلا اینهمه لوس نبودم تا یه بچه میبینم قربون صدقه برم.. البته همیشه میونم خوب بوده با بچهها ، اما ببین این بچه چیه.. من هر لحظه که یادش میافتم یهو میگم واای قربونش برم.. چند ثانیه به همین وضع میگذره تا به خودم بیام ول کنم. سنتا گفت من اولین عشق یوری هستم،…
-
سکوت
دخترک: از این زندگی خسته شدم، بابا میگه میخوام مادرتونو طلاق بدم شماهارو هم بگیرم ازش. من: …سکوت بعدش میگه من گفتم ما تورو انتخاب نمیکنیم ما میریم پیش مامان. بابا جواب داد سرتونو میبرم اگه منو انتخاب نکنین. دادگاه هم حق رو میده به من، پدر میتونه بچشو بکشه. من: سکوت.. دخترک: من از…