-
Wednesday
اومدم خونه جدید تو سرمای صبح ۴ شنبه نشستم و دارم به زندگیم فک میکنم. به این اتاق تازه که وسط های دلتنگیم خیلی باهاش احساس بیگانه گی میکنم به اینکه چقدر زندگیم عوض شده. از ۳ ماه قبل تا حالا به آدمها و مکان ها اضطرابها و آرامش ها.. لذتها و گریه ها.. دنیا…
-
آمدم
آمدم آمدم کاش اینجوری نمیشد کاش همه چی برام اینهمه عوض نمیشد از ته قلب کاش نمیرفتم کاش نمیرفتم کاش کاش کاش نمیرفتم. تحمل یک ثانیه سکوت رو ندارم تحمل یک ثانیه تنها بودن رو ندارم. سردمه .. تو خونه با شل گردن نشستم. اگه الان اینجا نبودم نمیدونم چی به سرم میومد..چقدر احساس تنهایی…
-
شاعر تمام شده
نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر استبه خیسی چمدانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدمکه سرنوشت درختان باغمان تبر است به کودکانه ترین خواب های توی تنتبه عشقبازی من با ادامه ی بدنت به هر رگی که زدی و زدم به حسّ جنونبه بچّه ای که توام!…
-
my first real home
قرار داد اولین خونه واقعی عمرم رو امروز امضا کردم. الان پر از ایده و انرژی و احساس بزرگ شدن هستم. و فقط اگه بدونین چقدر اونجا خونه منه. مثل اینکه برای طاهره ساختنش. در اولین فرصت قبل سفرم به ایران ازش عکس میگیرم. من حس میکنم بی نهایت خوبم. کارول مثل یل آدم مسئول…
-
wowowooowoowowwowowooo
من حرفی ندارم. در یکی از مرزهای خودم ایستاده ام. یا این مرز رو ردّ میکنم و به مرحله بعد میرم. که هیچ ایده یی ندارم چه جوری.. یا پستش باقی میمونم و هی این روند تکراری رو تکرار میکنم و درد میکشم. کاری که تا الان کردم. میدونی گاهی واقعا سخت میشه قبول کنی…
-
images of dream
شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه شبیه عکس یک رویاس تو خوابیدی جهان خوابه زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی شب از جایی شروع میشه که تو چشماتو میبندی تو رو…
-
:(
من همیشه تلاشم رو کامل انجام میدم تا خوب بنویسم. همیشه هم فک میکنم خیلی خوب نوشتم. ولی ظاهرا من فک میکنم که خوب هستم. استاد رهنماهای من در زندگی یک هنر رو خوب یاد گرفتن، اینکه یه قلم قرمز وردارن برینن تو نوشتههای من. اونقد توماس از من اشکال نگارشی و انگلیسی گرفت که…
-
مردهای زندگی من!!!
توماس آمد. من امروز گزارش سالانهام رو نوشتم. یعنی از دیروز شروع شد و با حمایتهای همه جانبه دوستان امروز ظهر تموم شد. وقتی سندش کردم احساس قهرمان ملی بودن داشتم. با همون احساس به ناهار رفتم. خیییلی خوب بود. میشینن بزرگان گزارش رو میخونند و اگه مقبول افتاد قرارداد دکترای خانوم تاتایی تمدید میشه…
-
one day
ادمیزاد باید یک روزی بفهمد که لازم نیست هیچ کاری بکند. فقط لازم است آن روز را بشیند خوشبختی کند. با هر چه که دارد. بعدش برود سراغ کارش.
-
yesterday..
چرا سبک نشدم پس؟ وقتی همه حرف هام رو زدم.. خواب دیدم که یک خونه ۳ طبقه چاه فاضلابش پر شده و خونه داره فرو میریزه و ما خونه رو تخلیه کردیم. خواب دیدم گوشواره هام و یک عالمه چیز خصوصی دیگه این وسط خراب شدن.. نگران ساناز سروناز بودم. نمیدونستم بعدش کجا باید بریم..…