-
Friday morning
صبح ۷:۳۰ زدم بیرون هوا هنوز آبی تیره بود.. سرد و تاریک … امروز اولین برف زمستون امسال نشست رو زمین و من با سحر خیزی به استقبالش رفتم. داشتم بید بید تو سرما میلرزیدم به خودم گفتم این یک نشانه است برای آنها که نمیفهمند. و لبخند فاضلانه زدم. معلوم شد که چه به…
-
مریض شدم.
دیروزچنان دلدردی گرفتم که بند نمیشدم رو صندلی… تمام روز به خودم فحش دادم و پیچیدم و عصبانی بودم. هی عذاب وجدان هم داشتم که نمیتونم کار کنم. اصلا فک کردم از شدت تنبلیه که دلم درد میگیره. دیگه عصری دیدم نمیشه رفتم دکتر. یعنی بیمارستان. وای.. یه خانوم چند گوشواره چاقی که هیچی انگلیسی…
-
after workshop.. you loos your goal
یه حالی ام. تو این روزا که خوشم هر از گاهی خودم رو میبینم که یه جا اون دورها نشسته و دلتنگی میکنه. هی بهش میگم ببین چقدر همه چی خوبه. نمیفهمه.. دلتنگی میکنه.. چند شب پیشا خواب دیدم که تو یه خیابون غریبی دارم راه میرم. هر چی راه میرم هیچ چیز آشنایی نمیبینم.…
-
وای سمان دیدی چقدر الوهی شدم من..( برندنبورگر تور)
حس نوشتن دارم. با اینکه خیلی وقت هیچی ننوشتم اما بازم دلم نمیاد وقتی حسش میاد از کنارش ردّ شم. امروز یکشنبه بعد صبحانه پاشدیم رفتیم کنار یک رود خونه یی راه رفتیم، اونقد رفتیم که همه صبحانه یی که خوردیم هضم شد. گشنه شدیم..ولی راه رفتن آروم کنار رودخونش خیلی خوب بود. بعدشم ناهار…
-
نامه طولانی من
سلام یک وقتهایی مچ خودم رو میگیرم وسط هپروت.. میبینم فقط از اینکه ایده یی برای ادامه کار نداشتم به هپروت رفتم. واسه اینکه بحث یهو سخت شد و من ایده یی نداشتم. الان در همین لحظه، در میان ساخت اسلایدهای ارائه هفته دیگه، من خودم رو از میان رویاهای شیرین بیرون میارم و برمیگردم…
-
کار دارم
نمی رم.. نمیخوابم.. نفس نمیکشم.. تا وقتی تو اینجا کنار من هستی.. من از صبح تا الان ۵ بار این آهنگ رو گوش دادم.. الان بار ۶ امه.. کار دارم.. کار دارم و حالت انسان ترسیده یی رو دارم که مغزش از ترس از کار افتاده.. دیدی وقتهایی که میخواستی تقلب کنی.. با اینکه جواب…
-
من حالم خوبه. باور کن
انگار مجبورت کردنباید فارسی تایپ کنی تا دستت روون شه ..اههههههههه … یه غری دارم.. از دست خودم گاهی خیلی به ستوه میام ..قوانین سخت میگذارم. باورشون دارم تا انتهای وجود. ولی تهش که خیلی موفق می شم یهوعصبانیت خالص میشم از دست دنیا. این جوری شو دیده بودی؟من کشور دیگه ای ندیدم اما المان…
-
سلام . هستین هنوز؟
= انگار باید به دیدن کسی برم که مدت هاست ازش بی خبرم. احساس میکنم با اینکه کلی حرف دارم زورم میاد بنویسم.. راست راستش این مدت ۲-۳ تا نوشتم اما پست نکردم. چون خیلی خصوصی بود؟! شاید چون خیلی دپرس بود. دوست نداشتم این حرفا رو دیگه اینجا بنویسم.. = خوبم… تازه گیها هی…
-
حالا گیرم که نکردم .. چی؟!
خوشم میاد گاهی وسط کار پاشم برم بگیرم بخوابم. دفعهٔ قبل که اینهمه خوابم گرفت، رو میز سرم رو گذاشتم و کپیدم. امروز با پر رویی تمام رفتم اتاق ماساژ و در رو قفل کردم و رو تخت کمکهای اولیه کپیدم. به مدت ۳۰ دقیقه ارتباطم رو با جهان هستی قطع کردم. من کم کم…