-
2019 Resolution!
یک حسی دارم که باید وضوح سال / فصل / ماه جاری رو بنویسم. این ها چیز هاییه که تو سرم میپیچه و برای سال ۲۰۱۹ میخام سر مشق شونو تمرین کنم.. ازموضوعات کاری شروع میکنم مهارت مدیریت ۱. مدیریت پروژه project management ۲. مدیریت آدمها people management ۳. مدیریت محصول Product ownership۴. مهارت ارتباطات Communication skills …
-
ققنوس
اول ماه تنمه و پر از ایده های تازه ام هر ایده ای تو ذهن و احساسم پر از هیجان و جذابیته انگار که هر فکر دری به روی دنیای ناشناخته و پر رمز و راز باز میکنه و هر جوانه تازه فکری در من شوق و شور حرکت و تجربه ایجاد میکنه . مثلا همین نقاشی.…
-
بلاخره گواهینامه ام رو گرفتم
بلاخره گواهینامه ام رو گرفتم خیلی خیلی خیلی هیجان زده و خوش حالم امروز صبح امتحان داشتم. اینقدر مضطرب بودم که دیشب خوابم نمی برد. هیجان و ترس و نگرانی از رد شدن و هدر رفتن هزینه هایی که تا حالا کردم و … کلا دیروز روز خیلی سختی بود . مردم چطور میرن بازی های قهرمانی المپیک…
-
چند تا خبر جدید
۱- بلاخره از شرکت آمازون بهم جواب دادن و منو رد کردن. چقدر منتظر بودم و چقدر راحت شدم از دستشون. بهترین دلیلم برای خوش حال شدن این بود که تنبل وجودم خرم و شاد شد ازاینکه لازم نیست جام رو تغیر بدم و از صفر شروع کنم. ۲- خبر دیگه اینکه یک بار سر ناهار با رییسم…
-
زندگی در بلاتکلیفی
صبح هایی که نمی نویسم کل روزش میرم رو دنده اتومات. اما روزایی که صبحش مینویسم آگاه تر و هشیارترم. حواسم هست امروز میخام چکار کنم. فرمون رو میگیرم دستم. چی مینویسم ؟ یک سری سوال هست که بهشون جواب میدم. جواب هایی کوتاه و سریع و بدون فکر. سوالهایی درباره آگاهی و هشیاری, پذیرش خودم…
-
مرور دوباره زندگی در فاصله نوشیدن یک لیوان چای
می خوام اتفاق های اخیر رو دور نگاه کنم و این پست رو بنویسم در حالی که چای داغی ریختم و منتظرم سرد بشه برای یک موقعیت کاری در شرکت آمازون درخواست پذیرش دادم. در واقع خانومی از بخش مدیریت منابع انسانی آمازون تماس گرفت و ازم پرسید اما دوست دارم باهاش تلفنی راجه به یک موقعیت کاری در…
-
کاش آینده را میشد پیش بینی کرد
کنترل روزگار از دست من خارجه. الان که این رو مینویسم دیانا برگشته پیش مادربزرگش و دیگه پیش ما نیست . دلیلش و اتفاقایی که افتاد چقدر سخت و اذیت کننده بودن. حوصله ندارم اینجا دوباره بگم .. ما میگردیم دنبال ۲ تا گربه دیگه.. ۲ شنبه گذشته ۴ ساعت مصاحبه حضوری داشتم با یک شرکت…
-
این کاره ای ؟ بسم الله !
ده روز اول دیانا با امدنش یک دنیا عشق و مهربانی رو با خودش آورد. وقتی صبح ها مینشستم تا چایی بخورم میومد و سرش رو میزاشت رو دستم و میخوابید. شبها رو سینه جاناتان خر خر میکرد. هر دومونم همش باهاش بازی میکردیم. همه چیز رومانتیک و عاشقانه بود بینمون. از همون اول که اومده بود…
-
دیانا, رویایی که محال به نظر میرسید
ناگهان طی یک تلفن و چند ساعت صحبت زندگی مون تغیر کرد شنبه صبح نشسته بودم رو صندلی عزیز خودم و پاهام رو بسط داده بودم رو پایه اش . آفتاب خوب رو از پنجره تماشا می کردم و از تمیزی شیشه های پنجره لذت می بردم . در همین حال کامل کافه و شکلاتی که “ن” برام از سوییس آورده…
-
نوشته شخصی در مورد کار- ۲
از نو درباره کار مینویسم ۱- کار کردن با سایر فعالیت های انسانی یک مرز مشخصی داره . مرزی که من در اون ساعت های روزم رو در ازای پول مشخصی میفروشم . پولش خیلی از مشکلات (که هنوزحتا مشکل نیستن ) رو حل میکنه و امنیتﹺ سقف بالا سر و نونﹺشب رو میده بهم . کار کردن…