-
بهترم
.. واقعن بهترم. یه تلفن زدم خونه . یه عالمه با مامانم حرف زدم.. گفتم دوستم داره بچه میاره فردا .. گفتم شام میپزم میخورم .. گفتم ناهار رفتم رستوران ایرانی زرشک پلو خوردم با مرغ . گفتم خوبم.. وسط حرف زدن فک کردم چقد از مامانم دورم.. مامانم بخش مهمی از حرفهای دلمو نمیشنوه…
-
بعد از ظهر یکشنبه یا همون جمعه خودمون
دارم وسایلم رو جم میکنم. دلم داره از جاش در میاد. انگار یکی داره میمیره باز. من دوست ندارم اینهمه جام عوض شه. من از اسباب کشی متنفرم. هر جور تغیری منو میکشه.. حتا یک سفر ساده رفتن هم باز منو دچار دلپیچه میکنه، همه سفر های زندگیم رو با سر درد یا دلپیچه رفتم.…
-
پیش از سفر ۱
یادم باشه حتمن ورزش کنم. فرقی نمیکنه .. دوچرخه سواری و شنا رو دوست دارم . حالا هر چی دیگه هم پیش اومد باز هم.. دلم میخاد یک بچه پیدا کنم یا یک مهد کودک .. یک روزایی تو هفته برم مثلن شنبه ها صبح . که بشه زمان رو تو ساعت بازی با بچه…
-
the day after yesterday
اینجوری شد که دیروز وقتی اون پست رو نوشتم رفتم کار کردم. واسه همین امروز هم احتیاج هست که قبل کار کردن یک پستی بنویسم. (ساعت ۳ بعد ازظهر که صبح رو علافی کردم و یک ناهار با ایرانی ها خوردم که ۲ ساعت به طول انجامید ) امروز یکم بی حوصله هستم. و یکم…
-
قول میدم بعد از نوشتن این برم سر درسم.این هفته همش ساعت ۱۲ میرسم سر کار و مستقیم میرم نهار و بعد میام اینجا،. به قول بچه ها بازیگوشی میکنم تا وقت تموم شه. اما اومدم یک چیز مهمی بگم. که نمیدونم گفتنش خوبه یا نه .. خوب تا فردا معلوم میشه. بعد میگم. هفته…
-
she wants to love herself
سریال فرندز تموم شد. آدم وقتی هر شب ۲ -۳ تا اپیزود نگاه میکنه چنان باهاشون تشکیل خانواده میده که خودش هم باورش نمیشه.. دیده بودم آدم ها هی تو حرف زدنشون مثال میزنن از شخصیت های سریال ها. الان منم شدم اینجوری.. اما چیزی ک میخام بگم این نیست، از وقتی سریال تموم شده…
-
Dreams 1
پست ایدا رو که خوندم دلم خواست یک مادری بشم که هنوز تمام کودکی خودش رو حفظ کرده ، هنوز زن نشده .. دختر ۲۴ ساله مونده و حالا ی بچه داره.. دوست ندارم سفت بشم . دوست ندارم سخت بشم و هی بکن نکن کنم ، هی به خودم فشار بیش ازحد بیارم یا…
-
این خواب مدام من است.
و من نا امنی ها و تنهایی هایم را در تاریکی کوچه های این شهر قدم میزنم. نا امنی ها.. نا امنی ها .. همه ی نا امنی ها و بی اعتمادی هایم را عنوان از بلوط http://s308409616.onlinehome.us/2011/03/1763.php
-
The one who is important
دلم خواست که اینو اینجا بنویسم. ..مهم اینه که من دوست دارم. من دوستشون دارم. دوستش دارم.. این از همه چیزای جهان مهم تره.. مهم اینه که یک حسی در من هست… اینکه اونها منو دوس دارند.. اینکه اون منو دوست داره.. اینکه آیا من دوست داشتنی هستم ..واقعن به اندازه اینکه من چقدر احساس…
-
time to write
نمیشه دیگه.. زمان خودش تعین میکنه آدم کی باید بنویسه .. امشب به سمانه میگفتم آدم در زندگیش از جایی به جای دیگه نمیره.. هیچ کار بزرگی نمیکنه.. فقط زندگیشو قدم میزنه .. انگار کل مسیر رو آروم آروم فقط قدم میزنه و مسیر جلو نمیره.. مسیر مثل ی دایره سرو تهش به هم وصله …