-
ما در این روز ها (۲)
سلام چند روز پیشا خواستم بنویسم نشد این بلاگر بسته شده بود.برای تعمیرات . الان باز شده من اینجا روی تخت نشسته ام و ساعت ۱۱:۵۰ دقیقه شب یک شنبه است. امروز یک یکشنبه آروم بود. ظهر مهمون داشتیم و یک میز پر هیجان انگیز چیدیم برای مهمون ها مون که یک زوج ایتالیایی مهربون…
-
:(
دلم برای تهمینه تنگ شده دارم مینویسم و هر چیزی تمرکز چوسکی منو بهم میریزه.. دلم به درس خوندن های تهمینه افتاد وخیلی تنگ شد
-
یک ۴ شنبه قبل رفتن
هنوز دارم همون دیروزی رو گوش میدم. تو اتاق کپی موسسه نشستم پشت این کامپیوتر تو اتاق خودمون اینترنت نداریم منم اینجا نشستم واسه خودم “نمیتوانم نگاهم رو از تو برگیرم” هنوز کاش یکی بود که هر موقع کارت زیاد بود میومد برات انجام میداد وقتی که احساسات سر ریز میکرد میومد یک کمی از…
-
The Blowers Daughter
And so it isJust like you said it would beLife goes easy on meMost of the timeAnd so it isThe shorter storyNo love, no glory No hero in her sky I can’t take my eyes off of youI can’t take my eyes off youI can’t take my eyes off of youI can’t take my eyes…
-
counter down
این هفته باید یک گزارش خلاصه ۴ صفحه ای بنویسم. نمیدونین که چقدر من از نوشتن خوشم نمیاد. توماس گفته که همون قبلی رو با ساختار جدید و خیلی خلاصه بنویس. من اصلن نمیخام هنوز هیچ جایی رو ندارم که وقت رسیدن برم. دیشب خواب دیدم از فرودگاه در اومدم در شهر جدید و میخام…
-
همه زن های درون من.. و بیرون من ..
دلم آشوب میشه. گاهی که میشینم به ترس هام فکر میکنم. به ترس های انتزاعی به مرز هایی که هیچ موقه ذهنم ازشون رد نشده به دنیایی که توش جای من خالیه به استاد ارشدم ایمیل زدم.گفتم چیزایی که یام دادی دارم استفاده میکنم..اونایی که یاد نگرفتم مجبورم باز تمرین کنم تا یاد بگیرم!زندگیم همینه..…
-
هستم همین دور و برها
اومدم بگم خوبم. فیس بوک نیستم چون خیلی وقتم رو میگرفت از وقتی نیستم خیلی بهتر کار میکنم. همین دیگه. رفتنی شدم.. ۱۸ می. اره .. میشه ۲۸ اردیبهشت .. برگشتنم ۲۳ نوامبره فک کنم میشه اول آذر، دلم نمیاد به پسره بگم هنوز .. همین دیگه..
-
یه شب ماه میاد؟؟ نمیاد
از مهمومی کارول برگشتم. خیلی خیلی خوب بود. اصلن چجوری میشه آدم با آدم های سرتا سر دنیا این همه میتونه حرف بزنه و هم دردی کنه و جک بگه و بخنده و احساس فاصله نکنه؟ پاسخش ساده است. آبجو.. آبجو، .. یک دل صاف و روحی شاد. من دوست نداشتم برگردم.. من به زور…
-
Flash back
از وقتی پسره رفته روزهای خیلی مفیدی دارم. کسی نیست که صبح به هوای اون دیر بیام.. ظهر با اون بریم ناهار.. عصر بریم کافه و آخرش هم زود بریم خونه. کسی نیست همه فضای ذهن منو پر کنه و من میفهمم در اطرافم چی میگذاره! عجیبه. دفه اوله بعد از آشنایمون من تو برلین…
-
برای پسره در پرتقال ! (سطح احساس !)
این هم تقدیم به پسره که رفته پرتقال و من اینجا تنها شدم. حالا شاید اینو براش بخونم زود برگرده. روزای سخت نبودن با تو، خلا امید و تجربه کردمداغ دلم که بی تو تازه می شد، هم نفسم شد سایه ی سردمتورو می دیدم از اون ور ابر ها، که می خوای سر سری…