-
یک روز در خرید
مقوله خرید کردن تو این کشوربرای من جدیده اولین جنبه تازه گیش اینه که آدم هاش چنان سایز های متفاوتی دارند که به راحتی و بدون هیچ دردسری میتونم برای تهمینه و مامان شلوار لی بخرم . مشکلی که تهمینه برای حلش همیشه به بوتیک دارا مجبوره سفارش کنه چون سایز بزرگ نمیارند. انگار آندم های…
-
بخشی از نامه طولانی من به سمان
الانم که اینجام دارم برات گزارش میدم … یکم جیش دارم.. یکم هم گشنه ام. ۵ هفته مونده برگردم آلمان ،، باورت میشه زمان چقد زود گذشت ، من چقد کولی بازی در آوردم … سمان بعد اینکه این همه با رییس حرف زدم زندگی به نظرم کلا به صورت یک دوره کوتاه گذرا در…
-
آخر اولین هفته اکتبر ۲۰۱۱
۱ این آخر هفته رییس بزرگ ما در آلمان مهمون آزمایشگاه ما در فیلادلفیا بود هیچ وقت قبلا فرصتی پیش نیومده بود که صحبت غیر علمی کنیم. مضطرب بودم که میزبانش باشم به عنوان دانشجوش در یک جای دیگه .. ملاقات های ما بسیار رسمی.. هر یکی دو ماه .. با تعیین وقت قبلی بود…
-
مقوله مهم زبان
در کنفرانس سالیانه گروهمون نشستم گودر میکنم. این آخرین روزه و فردا برمیگردیم. من روز اول رفتم و ارائه کردم . کلا عصبی بودم و فکر میکردم گند زدم . اما بعد تموم شدنش همه راضی بودند . اول که شروع کردم دیدم یک استاد پیری در ردیف اول خوابیده .. خنده ام گرفته بود…
-
در ستایش شادمانی
نوریا و نیشا دوستای اینجام اگه یک روزی نیان .من نبودنشون رو حس میکنم. برای من مثل هم کلاسی میمونن .. نوریا یک دخترک بالغه که به دنبال شادی میره . اتفاق ها به ندرت ناراحتش میکنند. یک جورشعف تو وجودش داره . منو یاد فرزانه مندازه. یک فرزانه کاملا علمی و بسیار با تجربه.…
-
در پذیرش اندوه و تنهایی
از فیس بوک اومدم بیرون. زمان و انرژی زیادی ازم میگرفت.علاوه بر اون اتفاق هایی افتاد که دوستشون نداشتم .. زشت بود کلا صورت ماجرا.حق دارم برای خودم آرامش بخواهم . حق دارم که نذارم دیگران اذیتم کنند. یک کم منصفانه نبود .. اما از ظهر که اکانتم رو بستم احساس میکنم تنهایی مزمنی از…
-
قصه ی ما به سر رسید
بابا بزرگ پیر خونه روجا و میم مرد :((((( غصه دارمآدم پیر که میمیره جاش تو خونه برا همیشه خالی میشهآخه پیر ها مثل بچه ها بی گناه انپیر ها آرومند ..کندند ..آدم بهشون دل میبنده ..کارای خنده دار میکنند.. مهربونند .. (البته نه همشون) وقتی هستند آدم ممکنه از پیری ویک دندگی و اینکه…
-
بعضی روزهای زندگیم
دیر وقته بعضی روزهای زندگیم پر حرف و بیتابم. هی میخام از خودم بگم. مثل امروز .. بعضی روزهای زندگیم یک درس بزرگ میگیرم ولی نمیدونم چطور انجامش بدم! این جهانی که من میبینم یاد گرفتنش تمومی نداره .. این جهانی که منم.. امروز فهمیدم خودم یک چیزی در درونش داره که اتفاقا بائس آزار…
-
before sunset
این رو برای تو مینویسم ..دلم برات مثل چی تنگ شده دیشب خوابتو دیدم . خواب دیدم بهم بی اعتنایی… میبینمت .. می دو ام بغلت میکنم.. میبوسمت ..اما سردی .. بی محلی ..با هم میریم سفر.بهت تبریک میگم که ویزات اومد .. ازت میپرسم .. برام تعریف کن.. کی رفتی.. از شهر.. دانشگاه.. زندگیت…
-
Circumstance I
فیلم شرایط رو ببینیدمهم نیست چقدر احمقانه و ضعیفه بعضی قسمتهاشفیلم تا حدی خوب به یاد من آورد که تجاوز خیابونی و تحقیر زن هاوقتی توی ایران هستی اینقدر عادیه که نمیبینیشو وقتی از ایران خارج میشی و به حقوق اولیه انسانی عادت میکنیدیدن همون اتفاق های عادی تا چند روز تورو شکنجه میکنه به…