۱-امروز به یک بچه که خیلی از جم کناره میگرفت غذا دادم و به هوای عکس موشی که ته بشقابش بود همه غذا شو خورد. وقتی میخورد من حس میکردم تنها مساله مهم تو جهان اینه که این موجود الان گرسنه است و باید سیر بشه و من مث یک وظیفه مهم قااشق رو میزاشتم دهنش. که سیر شدن اون به اندازه یک عالم برام اهمیت دشت. یک حسی بود. از من مهم تر بود اون بچه.
اون لحظه دیدم جلوی چشم که چرا برای مامانم مهم بود ما بخوریم.. سیر بشیم.. چرا هنوز زنگ میزنه میگه سر غذا به یادتم..
۲-به امید اون روز که همه آلمانی ها انگلیسی حرف بزنن. آمین.
Leave a comment