امروز با یک شکم چاق رفتم شنا. آدم باید وقتی خیلی چاق شده به خودش بگه باشه من چاق ترین زن جهانم. و پیه این رو به تنش بماله که از همه زشت تره و این باعث بشه دیگه خجالت نکشه.
آدم که میره استخر تازه میفهمه که واقعا قلمبه شده بود پهلو و شکم معنی دارند.
امروز برای چندمین روز پیاپی از نوشتن گزارشی که قراره خیلی مهم باشه طفره رفتم و تمام ساعت کاریم رو گشتم دنبال هتل های پراگ. بعد الکی گشتم ببینم چه پروازی به کجا ارزون تره. و بعد هم الکی دنباله خونه در محله های مختلف امریکاگشتم و عکس خونه ها رو دیدم.
بعد توماس اومد بهم گفت بخودت فشار نیار نگران خونه نباش. دانشگاه خوده وظیفه داره یه جایی برات پیدا کنه. من خیلی احساس آرامش کردم ک توماس به من قوت قلب داد.
امروز کار خاصی نکردم. یک هتل در پراگ رزرو کردم. بقیه وسلم رو از خونه خودم آوردم اینجا. تصمیم گرفتم ک بعد از شنا چیزی نخورم. بعد از ۲ ساعت مثل یک افسار گسیخته دارم پودینگ شکلاتی میخورم.
سمانه ببین یعنی اون پودینگ های شکلاتی واقین خوبن.
خب
من الان کمرم درد گرفته. شکم هم که پره. خبری هم که نیست در کل جهان. فکر کردم برم شنا خوب میشم میشینم سر کارم. خب الان فهمیدم ک این طور نیست. ممکنه من هیچ وقت نشینم سر کارم. البته به خودم کمی حق میدم. همه این فرایند ویزا و اسباب کشی خیلی ازم انرژی رفت، خسته شدم . اصلن روحم نوشتن گزارش از کل این کارای ۸-۷ ماه گذشته رو دوست نداره. روح من الان دلش میخاد بره تعطیلات.یک مدت هیچ کاری نکنه. البته که تازه از تعطیلات اومدم.
ول کن اصلن. یک چیزیم هست ک کار نمیکنم. راستش وقتی میرم دستشویی دست کم ۲۰ مین میشینم . فقط به این خاطر که دوست ندارم برگردم پشت میز.
اینیم ما این روزا. عین عن
Leave a comment