۱۲ آپریل

همه جا ساکته، صدایی نمیاد.

آقایی که اومد خونه من داره دوران استادیشو میگذرونه. و ساری به دنیا اومده. بینهایت شبیه جواده. چون اصلیتش ترکه.. میترسیدم ازش بپرسم جواد رو میشناسی؟ بعد تخیل کردم جود اینو فرستاده که منو پیدا کنه و کلا مافیاییه مسله !
آقایی که  خونه من رو اجاره کرده اهل شکاره و با دستای خودش ۲۳ تا مرغ و ۲ تا گوزن و ۲ تا سنجاب کشت. حتا سر گوزن رو  با چاقو برید که ذبح هلال باشه. فیلم و عکس همشو نشونم داد. فیلم کشتن گوزن دیدم امشب.
بهش  گفتم من اگه همرات میومدم شکار، همه حیوونها روفراری میدادم. از صمیم قلب .
آقاهه نماز خوند با صدای بلند. نمیدونم چرا در حضور پسره نماز خوندن یکی منو مضطرب میکرد.
اما  در کل آدم آرومی  بود و کلی قصه برا تعریف کردن داشت. حواس آدم به قصه هاش پرت میشه اما آدم تهش هی دلش میخاد انتقام همه پرنده ها  و گوزن ها رو ازش بگیره.

امروز صبح رفتم سفارت . سوال ها رو جواب دادم و برگشتم. خیلی دقت کردم قیافم به آدم های خطرناک و اهل ایجاد وحشت شبیه نباشه. خانومه دسته کلیدمو ازم گرفت. آخه در نوشآبه باز کن ازش آویزون بود.. فک کرد من میتونم با اون چشم آدم ها رو در بیارم. آخه مدله ناخونگیری بود دربازکنم.

خونه  رو جم کردم . شب آقای شکارچی اومد. من امشب اسباب کشی کردم.

پیوست. تا یادمم نرفته.. اینم اندیشه خانومه .. بچه دوستم که  دیروز به دنیا اومد..
… عکس رو برداشتم.. بابای بچه براش ی اکانت تو فیس بوک باز کرده. گفت همه عکساش از اونجا آپ شه 🙂 ما هم گفتیم چشم.

Leave a comment

Design a site like this with WordPress.com
Get started