دارم وسایلم رو جم میکنم. دلم داره از جاش در میاد. انگار یکی داره میمیره باز.
من دوست ندارم اینهمه جام عوض شه. من از اسباب کشی متنفرم. هر جور تغیری منو میکشه.. حتا یک سفر ساده رفتن هم باز منو دچار دلپیچه میکنه، همه سفر های زندگیم رو با سر درد یا دلپیچه رفتم. حتا اون هایی که توش قرار بود اتفاق خوب بیفته. تو هیجان داشتم. باز هم سرم گیج میره ،،سفر تفریحی رو هم به زور دوست دارم.
اصلن من آدم اینجوری هستم. دوست ندارم بککنم .
یه جا خوندم آدم اگه سه ماه از طرفش دور باشه دیگه نه خودش اون ادمه قبلیه نه طرفش همون آدم سابقه..
همه چی تغییر میکنه. یکی میگفت اصلن خوبه باید تغیر کنه، وقتی از کسی دوری میتونی خودت رو خوب ببینی .. اونو خوب ببینی و اصلن ببینی همه چی رو همینجوری میخواستی ؟
من وقت سفر رفتن به هر بهونه ای متوسل میشم تا بمونم.
امروز حرف بچه داشتن بود.. دوتا از دوستامون دارن بچه میارن ، فردا خانومه میره بستری بشه که بچه بیاره..
من هم دلم خواست فردا صبح برم بستری بشم که بچه بیارم.. شاید دیگه مجبور نشم اسباب کشی کنم.
آرامش خیلی خوبه. آرامشی که از درک خودت به تو دست میده .. خیلی خوبه . تو دیگه قبول میکنی همین گهی هستی که هستی .
همینیه که هست. من دوست ندارم تنها زندگی کنم. تنهایی دپرس میشم. تنهایی دلم میخاد هر جوری که هست خودم رو برسونم به خونه پسره یا اون بیاد اینجا. فکر کردم خونه بعدیم رو با یک عده آدم مشترک کنم. میدونی همه میگن خیلی مهمه با کی هم خونه بشی.. اما نمیدونن من با سحر یا امینی هم اتاق بودم و چقد اذیت شدم.. نمیدونن چه کیفی داشت وقتی میرفتم اتاق سمانه یا سعیده..
نمیدونن آدمی که تجربه زندگی با ۵ نفر تو یک اتاق رو داشته باشه با ۳ سفر تو سه تا اتاق میتونه راحت بسازه..
من از خداحافظی کردن متنفرم، اون لحظه تنها شدن مثل مردن میمونه.. امروز دم خدافظی کردن خیلی بد بودم ،، دلم میخواست بگه بیا باهم بریم اینجا که من میرم ..
از دیروز قرار بود که من امشب برم خونه خودم..خوب نبودم موقع خدا حافظی .
خودم رو ساده درک میکنم. من همینم.
اشکالی نداره.
بیا فکر کنیم اگه قرار بود اینجا بمونیم درست میشدیم. حتا اگه مجبور نبودیم درست شیم.. خودمون عاقلانه تصمیم میگرفتیم چجوری از پس این همه مشکل بر بیایم..
از پس نا امنی هامون . از پس ترس از تنها شدنمون . از پس لحظه سخت خداحافظی .. از پس بی اعتمادی هامون ..
کاش من یک فضای شخصی داشتم، یک فضائی که قسمت کردن همه چیزم با یک نفر بهش لطمه ای وارد نمیکرد.
دلم خیلی گرفته
الان اون لحظه ایه که باید پاشم برم وسایلم رو جم کنم واسه اسباب کشی .
Leave a comment