قول میدم بعد از نوشتن این برم سر درسم.این هفته همش ساعت ۱۲ میرسم سر کار و مستقیم میرم نهار و بعد میام اینجا،. به قول بچه ها بازیگوشی میکنم تا وقت تموم شه. 
اما اومدم یک چیز مهمی بگم. که نمیدونم گفتنش خوبه یا نه ..
خوب تا فردا معلوم میشه. بعد میگم. 
هفته دیگه ۳ شنبه وقت سفارت دارم. کی فکرشو میکرد من ی روز فرم سفارت امریکا رو پر کنم. 
نمیگم چه حسی دارم. الان یاد فک فامیلای بابام افتادم که اونجان. سرچ کردم تو اینترنت، فک کنم ۲ ساعت با من فاصله دارند. خوب میشه اگه یک زنگی بزنم. و برم دیدنشون.. اصلن نمیدونم درسته یا نه.. سالهاست ازشون خبر ندارم. اما میدونم اون موقع که ایران بودن خیلی خوب بودن.. هم آدم های خوبی بودن هم رابطه شون با ما خوب بود. 
خوش حالم شاید.
یک بخش دلم یک حالی میشه وقتی فک میکنم قراره برم .. همه زندگیم. دوست داشتنی هام .. دل کندن ،،
برم سر درسم شاید ؟!!ها ؟
غم میگیره وجودم رو وقتی دوباره تنها شدنم رو میبینم.

Leave a comment

Design a site like this with WordPress.com
Get started