پست ایدا رو که خوندم دلم خواست یک مادری بشم که هنوز تمام کودکی خودش رو حفظ کرده ، هنوز زن نشده .. دختر ۲۴ ساله مونده و حالا ی بچه داره..
دوست ندارم سفت بشم . دوست ندارم سخت بشم و هی بکن نکن کنم ، هی به خودم فشار بیش ازحد بیارم یا الکی بار اضافی رو دوشم باشه ..
دلم یک بچه میخاد که به خاطر داشتنش حس نکنم دستام بسته است .. با وجودش هی احساس کسالت و بی حوصلگی و محدود شدن نکنم .. دوستش داشته باشم تا نهایت. دلم میخاد این نا امنی ها تموم بشه تا وقتی اون بیاد..
دیگه دوست دارم که خانواده داشته باشم.یک خانواده واقعی ..
دوست دارم واقعن
کاش کسی دست منو میگرفت و از ترس هام منو رد میکرد..
کاش کسی میگفت راهش چیه ..
Leave a comment