again and again and..

به یاد ماه رمضونه اون سالی که کنکور دادیم..
به یاد اینکه آهنگ سریال بعد افطار این بود..
به یاد اینکه چقد حال به حالی میشدم با این آهنگ .. چقد کوچیک بود اون دنیا.
به یاد اینکه دیگه هر شب منتظر بودم فردا بشه ..
میترسم بگم.. کاش من دختر نبودم..خجالت میکشم بگم راضی نیستم از اینی که هستم.. بدم میاد اگه بگم به چه دلیل احمقانه ای..
میخام همه عصبانیتم رو داد بزنم. آیا طبیعیه که من هنوز عصبانی باشم؟ الان که دیگه تو ایران نیستم.. الان که دیگه اون همه تبیض جلو چشم نیست حرصم بده..
الان که دیگه مرد ها حکومت ندارن رو سر من .. الا ن که ظاهرن همه چی منصفانه ست ..
من چمه پس.. چرا خوب نمیشم.. جرا هنوز اتفاقای کوچیک حالم رو بد میکنه؟
اه اه .. حالم بد میشه از خودم و از مرد ها و از این سیستم مزخرف..
من از پس خودم بر میام دیگه ؟ میام بلاخره یا نه؟ به قول یکی “یا خوب میشی یا میمیری.” ولی دیگه اینجوری نمیتونی ادامه بدی .. دیگه شورش در اومده !
مساله جنبه های مختلفی داره. حوصله تحلیل کردن ندارم. حتا اینکه الان عصبانی ام هم ۱۰ تا علت داره.. من اونی که از همه بیشتر حرصم داد رو اینجا نوشتم .
بقیش راستش شرم آور تر از این حرفاس که بنویسمش .

One response to “again and again and..”

  1. خوشحالم که هنوز عصبانی‌ میشی‌، که هنوز خجالت میکشی که راضی‌ نیستی‌، این یعنی‌ زنده ای…گرچه از اون پویایی قدیمی‌ کم شده، از اون انتظار ها، از اون حرص خوردن ها، از اون به فردا فکر کردن ها، از اون دلیل تراشی‌ها و از اون همه هر روز دویدن‌ها و نرسیدن ها، ولی‌ خوبه که عصبانی‌ میشی‌.خوبه که اون دنیای خیلی‌ کوچیک الان بزرگ شده ولی‌ بده که اونقدر بزرگ می‌شه که آدم توش دیده نمی‌شه، توش گم می‌شه….خوبه که هنوز عصبانی‌ میشی‌، من رو هم عصبانی‌ کن اگه می‌شه.

    Like

Leave a comment

Design a site like this with WordPress.com
Get started