فردا شما دفاع مقدس رو انجام میدی و من یه بوس گنده پشت در گذشتم که وقتی از در در آمدی محکم میچسبه به لبهات.
فردا شما به جمع کسانی که زایمان کردند میپیوندی. یک آقایی که زائید. عیبی که نداره.. وقتی بقیه مسایل خانومها برات اتفاق میافته خوب زایمانم میکنی دیگه!!! (فکر بد نکنین، سیامک پا به پای من درد میکشه و تحمل میکنه!!)
فردا شب این موقع شما آزاد هستی..و تمام روزهای فوق لیسانست خاطره شدن.. بعدش انگار نه انگار اون همه حرص و جوش خوردیم .. یهو میگی چه خوب بود.. این انجاییه که همه آدمهای جهان میرسن.. کوه میکنن، جونشون در میره بعدش میگن خوب بوداا…
من بعد از ظهر دفام یک حرف تاریخی فاضلانه زدم. یهو در کردم که: من ترجیح میدم به مسائل بیو فیزیک فکر کنم تا اینکه باغبون بشم!!
یکی اونجا بود که یادم آورد هفتهٔ پیشش حاضر بودم جونمو بدم ولی یه بعدازظهر رو تو یه باغ بیل بزنم.. ولی دیگه پای کامپیوتر در حال نمودار فاز کشیدن نباشم.. اینچنینه آدمی.. یادش میره.
بله گلم، شما فردا فارغ میشی. و ما برات یک عالمه خوشحالیم.
یه بوسی میدین؟
Leave a comment