۱-دیشب خواب دیدم که من و تو به یک جشن تولد دعوت شدیم و من منتظرم یه اتوبوس بیاد تا سوار شم بیام. تو اونجایی و من از مواجه شدن باهات میترسم. همه جا خیلی خیلی تاریکه.
اتوبوس بر خلاف همیشه هیچ زمان بندی مشخصی نداره و ممکنه خیلی دیر بیاد. من میدونم که اتوبوس میاد. و بعدش منو تو همو میبینیم و من بخاطر دعوایی که باهات کردم دوست ندارم زود برسم. اما میدونم بالاخره میبینمت.
یکی هم اون وسط مریض بود. من برای فرار از اومدن، خواستم از اون آدم داوطلبانه مراقبت کنم.
این وسطا مامان من و مامان تو یه سری قول و قرار با هم میذارن و اصلا به ما کاری ندارن. هرچی من حرص میخورم، مامانم با شادی بیشتری من رو به سمت مهمونی و تو هل میده.
۲- هر ماه یه چند روزی اینجوری میشه، یه موجود غیر قابل کنترلی در من یهو بیدار میشه و بسیار هیجانی و احساسی عمل میکنه. میتونه چند ساعت بشینه بی هیچ حرفی احساس کنه خیلی داغونه و اشکهای درشت و گرم بریزه. میتونه تا بی نهایت عصبانی یا بد بین بشه. میتونه خیلی خیلی عاشقی از خودش در کنه یا دلتنگی..این حال خیلی بد دیشب من هم خوب به همین بر میگشت که الان سر ماه شده باز.
۳- فرزانه الان اینجاس. همچی خوبه و انگار من هیچ خاطرهیی از تنهایی ندارم. انگار همیشه اینقدر نرمال بودم. الان فرزانه پیمانه، فرزانهیی که من میشناختم خیلی بچه تر، پر رو تر، شیطون تر و با انرژی تر بود، و همیشه خودش رو صاحب خونه میدونست، فرزانه خوابگاه طرشت ۲ پر بود از حرفهای بی ادبی. اما فرزا نه پیمان مودب، خانوم ، تعارفی و آرومه. من از لحظهیی که دیدمش هی منتظرم که خودش بشه و بهم بگه: چتتوری گوزوک؟
۴- یک سری انگیزهها در آدم هست که فقط وقتی کنار یک نفر دیگه قرار میگیره معنی پیدا میکنه. مثلا از وقتی فرزان آمدهمن بیشتر دوست دارم مسواک بزنم شبها، لباسامو جم میکنم! ظرفهای کثیفو تن تن میشورم. یهو فهمیدم این مدت چاق شدم و تصمیم گرفتم کمتر بخورم، به ذهنم رسید یه برنامه منظم پیاده روی بذارم. و آخر همه دلم خواست منم شوهر داشته باشم!! اینها همه یعنی اینکه فرزانه اومده و خیلی هم اثر داشته اومدنش رو فکرای من..
۵- همیشه بعد یه شب تاریک و درد زیاد صبح که میشه و پرندهها میخونن و هوا صاف و آفتابی میشه.. آدم یهو دلش میخواد همه چیو فراموش کنه و باز به زندگی لبخند بزنه بگه، باشه، ادامه میدم.. این بار هم بردی.
۶- من فک میکنم اتوبوس در خواب من نماد ویزا باشه.. ولی مال تو نه مال من.
Leave a comment