دیگه اینکه من اساسن دوست ندارم تقلید کنم و تازگیها دارم یک وبلاگ رو مستمرا میخونم و هی میترسم وقتی مینویسم نوشتهام شبیه اون بشه.. یعنی نمیترسم دارم میبینم که میشه،.. حتا حرف زدنم با خودم هم تحت تاثیر زبون نویسندهی وبلاگ مزبوره..
خلاصه من امروز اولین جلسه تمرین کوهنوردی در سالن که میشه صخره نوردی خودمون رو رفتم. میدونین اگه بخوام خیلی فلسفی به مساله نگاه نکنم.. اولین حسی که بهم دست داد این بود که چقد این صخره نوردی شبیه زندگی من میمونه .. اینطوریه که هی باید چارچنگولی به یک چیزی بچسبی و هی روش راه بری بد هی داری میفتی یکم اینور اونور میکنی یک نقط کوچولویی پیدا میشه که ازش آویزون شی .. چند میلی ثانیه بعدش میفهمی که نمیتونی خیلی رو این نقط جدید بمونی و باید یکی دیگه پیدا کنی.. اصلا باید مدام حرکت کنی اگه وایسی میشی شبیه یک سوسک که تو کمد رختخواب گیر کرده و در رو روش بستن!!!
دوست دارم هرچی که مینویسم عکسش رو هم بذارم.. آدمی که جنبه نداره چرا باید دوربین بخره!
منتظرم سیامک آن بشه.
Leave a comment